ثمینه باغچهبان؛ نویسندهای برای تمام نسلها
ثمینه باغچهبان، متولد ۴ فروردین ۱۳۰۶ در تبریز، از چهرههای ماندگار ادبیات کودک و نوجوان ایران است. آثار او مانند «پل چوبی» و «نوروزها و بادبادکها» در فهرست کتابهای برگزیده شورای کتاب کودک قرار دارند.
✨ با افتخار اعلام میکنیم که خانم ثمینه باغچهبان، این نویسندهی نامآشنا، دوره مراقبت و توانبخشی خود را در عمارت باغ نشاط سپری میکند.
حضور ایشان در این مجموعه، برای ما افتخاری بزرگ و منبع دلگرمی است.
📚 آثار ایشان سالهاست که در ذهن و خاطره نسلهای مختلف باقی ماندهاند و همچنان الهامبخشاند.
🌿 عمارت باغ نشاط؛ جایی برای آرامش، مراقبت و همراهی با بزرگان.
زندگینامه
ثمینه باغچهبان در خانوادهای فرهنگی به دنیا آمد. او در مدرسهای متولد شد که پدرش، جبار باغچهبان، آن را اداره میکرد. همانجا بزرگ شد، ازدواج کرد و تا پایان دوران کاریاش در همان فضا ماند. زندگی او بهطور کامل با مدرسه و آموزش گره خورده است.
سه سال پیش از تولدش، پدرش «باغچه اطفال» را در تبریز بنیان گذاشت. کمی بعد، خانواده به شیراز نقل مکان کرد و جبار باغچهبان کودکستان شیراز را تأسیس کرد. ثمینه کودکیاش را در فضای باز و پرانرژی همان کودکستان گذراند؛ جایی که پدرش با تمام ایدهآلهای آموزشی خود آن را اداره میکرد.
او هنوز هم کودکستان شیراز را یکی از بهترین مراکز آموزشی دوران زندگیاش میداند؛ جایی که تربیت ذهن، جسم، شخصیت و حتی آداب معاشرت در اولویت قرار داشت. پدرش تأکید میکرد که نباید ترسو یا خجالتی بود، زیرا ترس و خجالت مانعی برای پیشرفت هستند. این آموزهها، اعتمادبهنفس را از همان کودکی در او پرورش دادند.
زنان موفق ایرانی؛ زندگی پر دستاورد ثمینه باغچهبان، الهام گرفته اما مستقل از پدر

حضور پررنگ در شکلدهی فرهنگ آموزشی
ثمینه پس از نوشتن کتابهای درسی ابتدایی، آموزگار آموزگاران ابتدایی شد تا روش تدریسشان هم با محتوای کتابها همسو شود. مسوولیت تشکیل کلاسهای کارآموزی و کارورزی آموزگاران کلاس اول دبستان در سراسر کشور به او واگذار شد. او همین برنامه را در سال ۱۳۴۲ برای کمیته ملی پیکار با بیسوادی نیز اجرا کرد. کتابی هم برای اعضای سپاه دانش با «روش کلی» جبار باغچهبان نوشت تا سالهای بعد که سکان آموزش ناشنوایان را پس از پدر در دست گرفت، ازدواج کرد. مادر دو فرزند شد اما از فعالیت مداوم دست نکشید.
او میگوید ناشنوایان جزوی از زندگی من هستند. با آنها بزرگ شدیم چون از کودکی به همراه خواهر و برادرم در کلاسهای پدر برای ناشنوایان حضور پیدا میکردیم. در جای دیگری میگوید هرکسی ناتوانیهایی دارد. اگر هرکس بخواهد فقط به ناتوانیهایش فکر کند تبدیل میشویم به جامعهای ناتوان، اما ناتوانی به جای خود، من یک آدمم با تواناییهایی بسیار، نمیتوانیم فکر کنیم که ما چه هستیم.
ثمینه باغچهبان پس از درگذشت پدر در سال ۱۳۴۵، ریاست آموزشگاه و مدیریت فنی جمعیت کر و لالها را به عهده گرفت. با این کار حضورش در عرصه آموزش ناشنوایان هم پررنگتر شد. او لقب مادر ناشنوایان ایران را گرفت. او در کنار کارهای اجرایی کتابهای مهمی را در این عرصه ترجمه کرد و کلا نوشتن و ترجمه را رها نکرد. در سال ۱۳۵۰ مدیر عامل و مسئول برپایی سازمان ملی رفاه ناشنوایان شد. همچنین در سال ۱۳۵۴ مدیر امور بالینی و دوره تربیت شنوایی سنجی و رابط ناشنوایان در دانشگاه ملی (بهشتی کنونی) شد.
طبیعت، الهامبخش هدایت زندگی

او به دو فرد زن تاثیرگذار هم دوره خود مثل توران میرهادی و نوشین انصاری به عنوان فعالان حوزه آموزش کودک و نوجوان اشاره میکند. او میگوید: «توران با اینکه یک نفر رهبر مسیر باشد مخالف بود اما شما وقتی به کبوترها نگاه میکنید یک نفر است که به مسیر جهت میدهد، و آن که جلو میرود خسته میشود و جایش را به پرنده دیگر میدهد. از طبیعت میتوانیم یاد بگیریم که چطور زندگیمان را هدایت کنیم که اولا در حق دیگران اجحاف نکنیم و دوما از زندگیمان لذت ببریم. آدم زمانی لذت میبرد که کارش مانع درخشش دیگران نشود.»
در سال ۱۹۷۷ از سوی Clarke School Fellowship For The Middle East USA یک بورس تحصیلی به نام ثمینه باغچهبان نامگذاری شد.
با زنان الهامبخش آشنا شویم: نغمه ثمینی

نگذاریم ذهن خالی بماند
باغچهبان حالا در دهه نهم زندگی خود میگوید: «من یک معلم ناشنوانایان هستم و به آن افتخار میکنم. اما چیزی که در این سن و سال دور از شاگردانم به من تسلی میدهد شعر و ادبیات فارسی است. به همه توصیه میکنم گنجینه بزرگ شعر و شاعری رو از دست ندهند. شعر فارسی آنقدر وزن و قافیه دارد که خود به خود در ذهن بنشیند. او ادامه میدهد: «من نمیگذارم ذهنم خالی باشد؛ ذهن مثل یک لیوان است که اگر آب در آن نباشد پراز هواست؛ من نمیگذارم ذهنم خالی بماند و در آن شعر میریزم.»
البته در بیشتر مصاحبههای ویدیوییاش علاوه بر تاکید بر مشغولیتش به شعر و ادبیات فارسی، با شوق و ذوق کلاژهای پارچهای، ابریشمدوزیها و عروسکهای دستسازش را نشان میدهد که دیگر فعالیت مورد علاقهاش است. او هنوز در حال خلق قصه است اما این روزها با نخ و پارچههای رنگی.
ثمینه باغچهبان؛ ها جستم و واجستم، تو حوض نقره جستم
ثمینه باغچهبان هم با زبان ناشنوایان عجین است هم با زبان کودکان. کتابهای زیادی در حوزه کودک منتشر کرد که دو کتاب «پل چوبی» و «نوروزها و بادبادکها» برگزیده شورای کتاب کودک شدند. از دیگر آثار او کتابهای «جم جمک برگ خزون»، «آفتاب مهتاب چه رنگه» و کتاب «روشنگر تاریکیها» (درباره پدرش جبار باغچهبان) است.
کتاب “جم جمک برگ خزون” که مجموعهای از متلهای عامیانه ایران است که بزرگ و کوچک دست کم چندتایی از آنها را از زبان مادر بزرگها و یا مادران خود شنیدهایم:
جم جمک برگ خزون،
مادرم زینت خاتون،
گیس داره قد کمون،
از کمون بلندتره،
از شبق مشکیتر،
گیس اون شونه میخواد،
شونه فیروزه میخواد،
حمام سی روزه میخواد،
ها جستم و واجستم،
تو حوض نقره جستم،
نقره نمکدونم شد،
هاجری به قربونم شد!
زنان تاثیرگذار تاریخ ایران
ثمینه باغچهبان: ذهن پرطراوتی که گرد پیری بر آن ننشسته
ویدیویی که به مناسبت ۹۶ سالگی ثمینه باغچهبان منتشر شد و در ابتدای مطلب به آن اشاره کردیم، با گوشی موبایل ضبط شده و کیفیت بالایی ندارد؛ اما در وب و شبکههای اجتماعی بسیار دست به دست شد، تا تنها با چند جمله کوتاه، خیلی از ما تازه بدانیم پشت آموزشهای ابتدایی چند نسل از ما ایرانیها و چه ذهن زیبا و پرطراوتی نشسته است. ذهن زنی که قصهگویی، ارتباط، اثرگذاری و خلق را تا دهه نهم زندگی با خودش کشانده و از حرکت نایستاده.
![]()



دیدگاهها بسته شده است